تبلیغات
رگباركلمات - جک جدید

به غضنفر میگن با خرچنگ جمله بساز می گه :کره خر, چنگ ننداز..
غضنفر میخواسته خود کشی کنه تیر رو میزنه به مغزش بعد از نیم ساعت میمیره !!!!!!!همه دانمشمندان جمع میشن که ببینن چی شده، بعد از دو سال تحقیق میفهمند گلوله داشته دنبال مغز یارو میگشته… 

 مردها ۳ تا آرزو دارند ۱٫اونقدر که مادرشون میگه، خوش تیپ باشن ۲٫اونقدر که بچه شون میگه، پولدار باشن ۳٫اونقدر که زنشون شک داره ، زن داشته باشن ! 

 به غضنفر میگن با “لجن”جمله بساز میگه: نمیدونم چرا همه بچه‌محل‌ها با من لجن؟

سه دیوانه هم اتاقی بودن، یک روز خبر آوردن که دوتاشون بالا و پایین می‌پرن و میگن: ما سیب‌زمینی هستیم و داریم تو روغن سرخ میشیم ولی سومی ساکت نشسته! رئیس تیمارستان هم طبق معمول رفت که این دیوونه رو مرخص کنه. ازش پرسید: تو چرا با دوستات نیستی؟ دیوونه سومیه هم میگه: آخه من کف ماهیتابه چسبیدم! 

 یه روز غضنفر به پسرش می‌گه این جوری که تو داری درس می‌خونی در آینده حتی یه گوساله هم نمی‌شی. اصلا می‌دونی گوساله چیه؟ پسر: آره که می‌دونم گوساله، کسیه که باباش گاو باشه …. 

 یارو به پسرش میگه: پسرم هیچ می دونی ناپلئون وقتی به سن تو بود، شاگرد اول کلاسش بود؟…

پسر به پدر جواب داد: پدر جان هیچ می دونی که ناپلئون وقتی به سن تو بود، امپراتور بود؟!!!!!!

یارو زنش سبزه بوده، سیزده به در میندازتش بیرون… 

 غضنفر سوار آسانسور میشه، می‌بینه نوشته‌: ظرفیت ۱۲ نفر. باخودش میگه: عجب بدبختیه‌ها! حالا ۱۱ نفر دیگه از کجا بیارم؟!

اصفهانیه دیر میرسه به مدرسه آقا معلم ازش میپرسه چرا دیر کردی؟ میگه اومدم مسواک بزنم خمیردندان زیاد اومد بیرون، تا اومدم برگردونم، دو ساعت طول کشید…

یکی میره مکه نه نماز میخونه نه مراسم حج رو به جا میاره، بهش میگن چرا؟؟؟ میگه گفتن همه چی با کاروانه… 

 به یارو میگن با فردا یک جمله بساز، میگه: تو شماره‌ها زوجا رو بیشتر دوست داری یا فردا!؟ 

 طرف میگن درو ببند هوای بیرون سرده. میگه مثلاً من درو ببندم هوای بیرون گرم میشه؟؟

 به معتاده میگن فرق تو با ورزشکارها چیه؟ میگه اونا تکنیکی کار میکنن ما پیکنیکی 

 به یارو می گن اگه یه دختره خوشگل و باحال بهت راه بده چی کار می کنی …می گه ازش سبقت میگیرم

 

 به یارو می گن: چرا می ری دستشویی در رو نمی بندی؟ می گه: نه بابا می خوای من درو ببندم که تو بیای از سوراخ کلید نگام کنی؟ 

 یارو واسه دوست دخترش شعر میگه:

خاک بر سرت خیلی انی همیشه در قلب منی

ریدم به اون قیافت دوست دارم کثافت 

 به یارو می گند بهترین آبگوشتی که خوردی کجا بود؟ می گد: آب استخر زنونه!!!

اصفهانیه داشت خیار پوست میکند هی می گفت یاحضرت عباس توش موز باشه 

 از یک معتاد میپرسن چطور شد که معتاد شدی؟ میگه با بچه ها قرار گزاشتیم روزهای تعطیل تفریحی بکشیم یه هویی خوردیم به عیدنوروز 

 می دونی چرا توشک رو قبل از دوختن با چوب می زنن ؟ چون بعدا هر چی دید صداش در نیاد

از یه نفر می‌پرسن: اگه آمریکا حمله کنه چیکار می‌کنی؟؟ می‌گه: اول خونسردیمو حفظ می‌کنم… بعد زنگ میزنم ۱۱۰٫

می‌خواستن یارو رو اعدام کنن، ازش می‌پرسن: آخرین حرفت رو بزن. می‌گه: لعنت بر پدر و مادر اون کسی که بزنه زیر چهار پایه! 

 یارو پول نداشته دماغشو عمل کنه، با دست دماغشو می‌گیره بالا بهش تافت میزنه!!… 

 طرف با کُت و زیرشلواری تو خونشون نشسته بوده. ازش می‌پرسند: واسه چی تو خونه کت پوشیدی؟ میگه: آخه شاید مهمون بیاد! می‌پرسن: پس چرا دیگه زیرشلواری پوشیدی؟! میگه: خوب شاید هم نیاد. 

 به غضنفر میگن لپ لپ می‌خری؟ میگه: آره! میگن حالا جایزه هم توش داره؟ میگه فکر نمی‌کنم، ‌من لپ لپ رو واسه کیفیتش می‌خرم!!! 

 غضنفر جوراب می‌خره براش بزرگ بوده جلوش پنبه می‌ذاره! 

 تا حالا قورباغه پرس شده تو پلاستیک دیدی…..! اگه ندیدی برو کارت ملی تو نگاه کن

چهارتا مورچه می رن حموم بعد ۲تا میان بیرون اگه گفتین اون ۲تا چی میشن؟ می چسبن به صابون

غضنفر زنگ میزنه به دوستش ، آهسته میگه : من الان توی جلسه ام . بعدا باهات تماس میگیرم 

 چند راه که میشه تشخیص داد یه نفر اصفهانیه:

اول اینکه همشون زیرشلواری آبی راه راه می پوشن ( البته شاید با خوندن این مطلب سریع اونو عوض کنن)

دوم اینکه با خوردن هر قلوب نوشابه نگاهی به شیشه میکنن به کجا رسیده

سوم اینکه تا در بستنی رو باز میکنن سریع یه لیس به درش میزنن

چهارم اینکه وقتی براشون مهمون میاد دم در می ایستند و به جای اینکه بگویند بفرمائید تو میگن چرا نمیای تو

پنجم اینکه من اصفهانی نیستم ، ولی چرا این کار ها رو میکنم

یه دکتر اصفهانی زنش میمیره روی سنگ قبرش می نویسه: آرمگاه زری همسر دکتر رحیمی مختصص زنان و زایمان، مطب: خیابان جلفا کوچه سوم پلاک ۲۰ ساعات پذیرایی: ۱۶ الی




موضوعات مرتبط : جوک،
برچسب ها : جک جدید، جک، خنده دار، لطیفه، طنز، لطیفه خنده دار، طنز خنده دار،


تاریخ : جمعه 8 شهریور 1392 | ساعت 13 و 31 دقیقه و 23 ثانیه | نویسنده : امین ویلان | نظرات